[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

21 خرداد 1390

حسرت درناها

دیروز رفتم و نمایشگاه رو دیدم بسیار جالب و دیدنی هستن این عکسها و از دور کاملا شبیه یک تابلوی نقاشی هستن.با ابراهیم حقیقی صحبت کردم می گفت که بسیار اتفاقی این عکسها را گرفته و همش حاصل یک بعدازظهر از ساعت پنج تا هفت است. می گفت: نشستیم جایی خستگی در کنیم دیدیم که پرندگان در دسته های بزرگ روی درختان ظاهر شدند. لک لک ها، درناها، کلاغ امدند. ارتفاع درختان بسیار بود و این عکسها در فضای اسمان ابی استانبول به دست امده است.


از ابراهیم حقیقی در مورد استفاده از فتوشاپ جهت بالابردن کنتراست برخی عکسها پرسیدم که گفت :همه عکسها طبیعی است و حاصل نور و موقعیت زمانی ایجاد شده است. در چند عکس از نور چراغهای پارک استفاده شده که بر روی درخت ها فضای متضادی را از رنگ های ابی، مشکی و نارنجی فراهم کرده بود.

ماه نیمه ای که در وسط عکسها دیده می شد هم به این عکسها حالتی رویایی داده بود. درختان سر به فلک کشیده با خطوطی که انگار به هم گره خورده بودند فضاهای نامتقارنی را شکل داده بود. به این فضا حرکت جت ها را هم اضافه کنیم که با خطوط سفید رنگ به همراه حرکت ایرها فضاهای سفید را تقویت می کرد.


اخرین بار با ابراهیم حقیقی در ویژه نامه شرق در مورد مرحوم ممیز گفتگو کردم و حالا پس از سالها در همان سالنی که به اسم مرتضی ممیز است با او گرم صحبت شدم. ایکاش یکی از آن تابلوهای 400 تا 800 هزارتومانی از آن من بود.


عکس‌های این نمایشگاه در هفته‌ی اول فروردین ۱۳۸۹ در باغ گلخانه شهر استانبول گرفته شده و عنوان این نمایشگاه برگرفته از شعری از احمد شاملو است.
این نمایشگاه از ساعت ۱۷ الی ۲۰ جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰ در خانه هنرمندان ایران افتتاح می‌شود و تا ۲۵ خرداد ادامه دارد.
خانه هنرمندان ایران: خیابان ایرانشهر، خیابان موسوی، باغ هنر تلفن: ۸۸۳۱۰۴۵۷


پر پرواز ندارم اما
دلی دارم و حسرت درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر دردرياچه ی ماهتاب
پارو ميکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خواب ديگر
به مردابی ديگر
خوشا ماندابی ديگر
به ساحلی ديگر
به دريايی ديگر
خوشا پر کشيدن، خوشا رهايی
خوشا اگر نه رها زيستن، مردنی به رهايی
آه اين پرنده
در اين قفس تنگ
نمی خواند.

احمد شاملو

21 خرداد 1390 10:47 قֽظֽ | TrackBack
Comments

سلام آقای قاجار. نوشته هاتونو دوست دارم. شاید اولین باری باشه که میام اینجا اما با مطالبتون کم و بیش آشنایی دارم ( فکر می کنم وقتی اینو می خونید میگید خوب چشات روشن ها ها ها ). پیش داوری می کنم درسته اما من هر وقت تو کلاسم می خواستم باهاتون حرف بزنم یا اینکه سوالی ازتون بپرسم قبلش فکر می کردم چی خواهید گفت!!!!!!! راستی در حال حاضر چه می کنید. برای دکترا می خونید؟

Posted by: م.کریم پور- همکلاسیتون تو دوره ی ارشد at 31 خرداد 1390 10:04 بֽظֽ
Post a comment






URL:


Remember personal info?








linkdoni.com