[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

11 خرداد 1387

دلداری می‏خواست نه راه حل

نشسته‏ام عقب تاکسی در سمت چپ، نوجوانی در سمت راست عقب تاکسی نشسته، تا به راه افتادیم موبایلش را برداشت و به کسی زنگ زد
_سارا حامله شده
_مگه شوخی دارم با تو دارم جدی می‏گم
_بدبخت شدم
_تو عوض اینکه به من دلداری بدی داری غر می‏زنی
_برو خدارو شکر کن این بلا سر تو نیومده
_حالا می‏گی چی کار کنم
_سالهاست که داریم{پیشگیری} می‏کنیم، اولین بارمون که نیست
_چرا نمی‏فهمی جفتمون رو سنگسار می‏کنن
_از کجا بیاریم کم کم(حداقل) پونصد تومان می‏خواد.
_اون بدبخت‏تر از من
_نمی‏دونم چی کار کنم تو بگو یه چیزی
....
به انتهای مسیر می‏رسیم، پولش را می‏دهد و با عجله میان مردم گم می‏شود.

11 خرداد 1387 7:02 بֽظֽ
Comments

خیلی تلخه این بی اخلاق شدن ما .

Posted by: کلبه at 11 خرداد 1387 7:52 بֽظֽ

حالا فکر کنین در شرایط مشابهی از شما درخواست کمک کنند.فکر کنید چجوری بهت زده بودم!!!!! البته نه توی تاکسی.

Posted by: mohammad at 14 خرداد 1387 6:55 بֽظֽ
Post a comment






URL:


Remember personal info?








linkdoni.com