11 خرداد 1387
دلداری میخواست نه راه حل
نشستهام عقب تاکسی در سمت چپ، نوجوانی در سمت راست عقب تاکسی نشسته، تا به راه افتادیم موبایلش را برداشت و به کسی زنگ زد
_سارا حامله شده
_مگه شوخی دارم با تو دارم جدی میگم
_بدبخت شدم
_تو عوض اینکه به من دلداری بدی داری غر میزنی
_برو خدارو شکر کن این بلا سر تو نیومده
_حالا میگی چی کار کنم
_سالهاست که داریم{پیشگیری} میکنیم، اولین بارمون که نیست
_چرا نمیفهمی جفتمون رو سنگسار میکنن
_از کجا بیاریم کم کم(حداقل) پونصد تومان میخواد.
_اون بدبختتر از من
_نمیدونم چی کار کنم تو بگو یه چیزی
....
به انتهای مسیر میرسیم، پولش را میدهد و با عجله میان مردم گم میشود.
Comments
خیلی تلخه این بی اخلاق شدن ما .
Posted by: کلبه at 11 خرداد 1387 7:52 بֽظֽحالا فکر کنین در شرایط مشابهی از شما درخواست کمک کنند.فکر کنید چجوری بهت زده بودم!!!!! البته نه توی تاکسی.
Posted by: mohammad at 14 خرداد 1387 6:55 بֽظֽPost a comment
