[ وبلاگ ]      [ روزنامه نوشتها ]      [ عکس روز ]      [ لينکدونی ]      [ تماس email me ]      [ درباره ]     

31 فروردین 1389

روزنامه نگار محبوب، روزنامه نگار خطرناك

از تو مي پرسد شغلت چيست؟ مي‌گويي خبرنگاري، كمي دور و بر خودش را نگاه مي‌كند و آهسته به تو مي‌گويد كه خطرناك نيست و تو مي‌ماني كه ايا دو واژه خبر و خطر مترادف شده‌اند؟ يا خبرنگار با خطرناك!


شبكه سوم سريال پخش مي‌كند، افسرآگاهي در سريال مي‌گويد: اه خسته شدم از دست اين خبرنگارها و تو مي‌ماني كه دو واژه خبرنگار و فضولي با هم مترادف شده اند؟


گرچه تاريخ‌نويسان مطبوعات مي گويند كه همواره اينگونه بوده و خواهد بود. خبرنگار در همه جا فضول، سمج و خطرناك است. اما در روزگاري نه چندان دور، خبرنگار مشهوري در مطبوعات بود كه هواخواه داشت وعاشق پيشه. از اين گفتن و از او امر كردن.


دست و دلش مي لرزيد براي تكان‌ تكان‌هاي قملش. كرنش را وظيفه مي‌دانست و چاكري را در حق روزنامه‌نگار تمام كرده بود.


حكايت شيفتگي و دلداگي بود ميان خواننده و نويسنده. اين داستان سالهاي سال ادامه داشت تا آن كه روزنامه‌نگار را حكايت ديگري آمد. او بار سفر بست و براي هميشه ترك وطن كرد.


بين عاشق و معشوق هزاران كيلومتر فاصله افتاد. عاشق تلفن را بر مي‌داشت و ياد ايام گذشته را مي‌كرد. ياد كرشمه‌هاي قلمش و ياد به گوش جان شنيدن‌ها


اما هرچه محبوب را مي جست كمتر مي‌يافت. هرچه او را پي مي‌گرفت، نشاني از او نبود. روزنامه‌نگار در دنياي ديگري بود و احوال ديگري داشت.


تا انكه عاشق جستن را به كناري نهاد و با دلي اندوهبار و قلبي شكسته، خاطره‌اش را در بيتي خلاصه كرد و در جلوي داشبورد تاكسي مسافركشي‌اش نصب كرد.


تحصيل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل


***

روزنامه بهار توقيف شد

Posted by ghajar at 1:09 بֽظֽ | Comments (2) | TrackBack

23 فروردین 1389

دنبال گورستاني براي دفن سال 88

روزها مي‌گذرد و من به دنبال تازه ها هستم هنوز. راه هاي تازه و حرف هاي تازه
ميان راه هاي تازه دنبال درس و تحقيق هستم و حرف هايي كه تا به حال نشنيدم را مي‌خواهم بشنوم. مثل اين مجله با نويسندگاني گمنام(لااقل من نمي‌شناسمشان) منابع انگليسي كه در رابطه با تحقيقاتم مي‌خوانم.

آخر سالي كه گذشت اصلا دست و دلم به نوشتن آنچه در سال 88 بر سرم آمد نرفت. بسان بدعتي كه براي خودم در سالهاي پيشين گذاشته بودم.

پس سال 88 را با همه تلخي‌ها،‌ زجرها و مرارت‌هايش پشت در گذاشتم و به سال جديد آمدم. اصلا دوست دارم سال 88 را حذف كنم و جايي مرده اش را چال كنم. اگر شما گورستاني برايش سراغ داشتيد خبرم كنيد.

پي نوشت:
مجله اينترنتي فصل نو يكي از بهترين مجلاتي است كه در زمينه علوم اجتماعي منتشر مي‌شود. اين مجله را هم كماكان سر مي زنم

Posted by ghajar at 3:04 بֽظֽ | Comments (2) | TrackBack

linkdoni.com