30 مرداد 1387
تدريس در تابستان
اين تابستوني دو جا درس دادم كه تجربههاي خوبي برام بود. اوليش توي يه مدرسه غيرانتفاعي بود كه در برنامههاي فرهنگي درس روزنامهنگاري داشتند. تدريس روزنامهنگاري رو سعي كردم بيشتر به صورت كارگاهي انجام بدم. هر جلسه يكي از موضوعات روزنامهنگاري رو وسط كشيدم و بچهها ياد دادم كه چطوري مقاله، گزارش و خبر بنويسن، چطوري تيتر بزنن و فرق اينها تشخيص بدن. سعي كردم چيزهايي رو كه در دورههاي آموزش روزنامهنگاري و دانشگاه فرا گرفته بودم به كار ببندم. كار فوقالعاده سختي هست تدريس.
البته نه اون تدريسي كه برخي اساتيد توي دانشگاهها ميكنن و يك جزوه رو بيست سال درس ميدن، اينكه شما بتوني عكس به بچهها نشون بدي روي اونها حرف بزني، كليپهاي خبري دانلود كني و نحوه كار گزارشگران حرفهاي رو بهشون بدي هم وقت گيره و هم احتياج به مطالعه داره
يك مورد ديگه هم با كمك ساير دوستان در كانون علوم ارتباطات اجتماعي توي يك مركزكارآفريني به متقاضيان درسهاي آشنايي با اينترنت دادم. روشهاي جستجو در اينترنت، چگونگي معرفي كردن سايت در موتورهاي جستجو و شيوههاي روابطعمومي آنلاين كه خودم همراه درس دادن، كلي چيز ياد گرفتم.
26 مرداد 1387
آیا کسی از پکن این وبلاگ را میخواند یک جواب به ما بدهد؟
عجب حس بدی است شمردن مدالهای چین و تماشای دروکردن مدالهای شنا، توسط فلپس آمریکایی. معلوم نیست بر سر کاروان ورزشی ایران چه آمده که اینطور ناتوان از مدال گرفتن، یکی پس از دیگری شکست می خورند. قبل از بازیها تنها به مدال طلای حمید سوریان در فرنگی و احسان حدادی در پرتاب دیسک امید داشتم اما با حذف این دو قهرمان جهان، به هیچ کس برای کسب مدال طلا امیدی ندارم.
معلوم نیست آنجا بر سر ورزشکاران ایرانی چه آمده است. ایکاش یک خبرنگار در یک وبلاگ از اوضاع کاروان می نوشت و اینکه چرا شرایط روحی ورزشکاران ایرانی تا این اندازه خراب است. صداوسیما که یک ایل خبرنگار به پکن فرستاده هم در اطلاع رسانی کوتاهی می کند. در روزهای گذشته به غیر از خبرهایی که از شبکه های خارجی دریافت می شود، گزارشی از حاشیه و تمرینات ایرانیان تهیه نمی شود. بر روی خروجی خبرگزاریها نیز خبری از کاروان ایران نیست و تنها در اخباری کوتاه نتایج ورزشکاران ایرانی ذکر می شود.
قبل از المپیک برای تهیه یک گزارش به اکادمی ملی تنیس روی میز رفتم و در آنجا متوجه شدم که سرمربی تیم ملی پینگ پنگ به پکن نمی رود و به جای ایشان دبیر فدراسیون راهی المپیک شده است. در خبری هم خواندم که کاروان ایران تنها یک ماساژور در المپیک دارد. حال این سوال مطرح می شود که به جای ماساژور، فیزیوتراپ و مربی چه کسانی همراه کاروان ایران به المپیک رفته اند و آنجا چه می کنند؟
هنگامی که ورزشکاران ایرانی مسابقه می دهند در بسیاری از موارد صدای تماشاگران ایرانی شنیده نمی شود و معلوم نیست که تماشاگران ایرانی کجا هستند؟ به نظر شما آیا تماشای والیبال ساحلی و شنای زنان را به تشویق ملی پوشان ایرانی ترجیح داده اند؟ یا مسئولان ایرانی زمینه را تهیه بلیط مسابقات فراهم نکرده اند؟دبیر کمیته ملی المپیک گفته 8 میلیارد تومان هزینه ورزشکاران ایرانی شده است به نظر شما ثمره این هزینه میلیاردی، کسب حتی یک مدال هم نیست؟
روانشناس برای ترمیم روحیه
ورزشکاران ایرانی
23 مرداد 1387
مدل ريش دغدغه ملي

اين ماجراي مدل ريش هم براي خودش داستاني در فوتبال ايران شده است. پس از آنكه فدراسيون فوتبال به برخي بازيكنان ليگ برتر اخطار داد كه مدل ريشهاي خود را اصلاح كنند، اين مسئله با واكنش بازيكنان از جمله سياوش اكبرپور روبرو شد. او در جواب رسانهها گفته:«هروقت علي دايي ريشش را اصلاح كند، من هم ميكنم»از سوي ديگر علي دايي در واكنش گفته:« ريش من هم نه لنگري است و نه چيز ديگري. من هشت، نه سال است كه چنين ريشي را گذاشتهام. نه سبيلم را زدهام و نه كار ديگري انجام دادهام. همه مي دانند كه ريش من با اميرآبادي و اكبرپور خيلي تفاوت دارد.»
اين عكس البته نشان ميدهد كه ريش اين دو تفاوت چنداني ندارد و تنها ريش علي كمي سفيدتر است. در مقابل حجتالاسلام محمد عليپور يكي از اعضاي سازمان ليگ در مورد ريش مهدي اميرآبادي گفته است:«اگر اميرآبادي سبيل بگذارد،از نظر ما مشكلي نخواهد داشت. به هر حال اين مشكلي است كه بازيكنان ما به وجود ميآوردند.البته اگر مي توانستيم به علي دايي هم اخطار ميداديم.»
جالب ميشد اگر يكي از نشريات ما به طور مثال"زندگي ايده آل"كه به مد ميپردازد، يك گزارش در مورد ريش بازيكنان فوتبال تهيه مي كرد و با عكس سير تحول مدل ريش آنها را شرح ميداد. مثلا زماني كه دايي كه سبيل ميگذاشت تا امروز.
اين مسائل به طور قطع در يك كشور توسعه يافته رخ نميدهد كه مسئولان مملكتي دغدغهشان ريش بازيكنان فوتبال باشد. اما اين چيزها خوراك نشريات عامه پسند خارجي است، واقعا ايران بهشت روزنامهنگاران(البته از نوع خارجي)است.
21 مرداد 1387
رويارويي ورزشكاران ايران و اسرائيلي و بهره برداري تبليغاتي
مسئولان سياسي ايران بايد فكري به حال رويارويي با تيمهاي اسرائيلي بكنند. كناركشيدن محمدعليرضايي شناگر ايران در المپيك، ممكن بود منجر به اخراج همه كاروان ورزشي ايران از المپيك شود. ايسنا از قول سخنگوي كميته بين المللي المپيك نوشته است:«ما نيز با مسوولان كميته ملي المپيك ايران صحبت كرديم و آنها تاكيد كردند كه تمامي ورزشكارانشان در بازيهاي اينجا با ورزشكاراني از هر مليت مسابقه ميدهند. اين چيزي بود كه اين ورزشكار و هم كميته ملي المپيك ايران به ما گفتند.»
اين موضوع در بسياري از رسانههاي جهان منعكس شده است. روزنامه اينترنشنال هرالدتربيون از قبول توضيحات ايران توسط كميته بين المللي المپيك خبر داده است. در المپيك آتن مسئله انصراف آرش ميراسماعيلي نيز براي كاروان ايران مشكلاتي را ايجاد كرد. اما به نظر ميرسد در مقطع فعلي كه تيمهاي ورزشي جهان از برگزاري ديدار تداركاتي با تيمهاي ايراني سر باز ميزنند، حاضر نشدن ورزشكاران ايران در مقابل ورزشكاران اسرائيلي ممكن است عواقب جبران ناپذيري براي ورزش ايران به دنبال داشته باشد.
براي راهيابي تك تك ورزشكاران ايراني به المپيك و كسب سهميه اين بازيها سرمايهگذاريها و هزينههاي بسياري صرف شده است. بگذريم از آنكه يك شناگر براي كسب صدم ثانيه چهار سال رنج و مرارت كشيده تا بتواند در اين بازيها شركت كند و حالا تصور كنيد كه اگر باز هم در ادامه بازيها و به خصوص در رقابتهاي رودررو ورزشكاران با نمايندگان اسرائيل روبهرو شوند و از ادامه رقابت سرباز زنند، كاروان ورزشي ايران اخراج و احتمالا تحريمهايي بر ضد ايران در نظر گرفته ميشود.
مسئولان اجرايي و رده بالاي ايران بايد تدبيري تازه بينديشند كه ورزش ايران دچار تحريم نشود چرا كه هرگونه تحريمي ممكن است سالها روند روبه رشد ورزش ايران را با مشكل مواجه كند. ميتوان اين موضوع را بررسي كرد كه ورزشكاران ايراني در مقابل ورزشكاران اسرائيلي حاضر شوند و همه توان خود را براي شكست حريف به كار گيرند و حتي جوايز ويژهاي نيز براي برندگان در نظر گرفته شود. با توجه به سطح بالاتر ورزش ايران، احتمالا شكست حريف محتملتر است. ضمن آنكه در مقطع كنوني از نظر تبليغاتي و بالابردن روحيه عمومي نيز موثر است. نبايد از اين نكته غافل بود كه انصراف ورزشكاران ايراني سبب راهيابي ورزشكاران اسرائيلي به مراحل بعدي و محروم كردن ايرانيها از مدال ميشود و حس شكست و ضعف را به جامعه ايران تزريق ميكند. چرا كه حاضر نشدن در عرف جامعه نيز به معناي كم آوردن و ترس از شكست است و تزريق اين حس به مردم ايران درست به نظر نميرسد.
با نگاهي به جنگ 33 روزه با لبنان و برتري حزب الله در اين رويارويي، ميتوان از نتايج رويايي ورزشكاران نيز بهره برداري تبليغاتي و رسانهاي كرد. چرا كه اكنون ورزش از سياست چه بخواهيم چه نخواهيم جداشدني نيست.
تمجيد اورشليم پست از دست دادن نيكخواه بهرامي با مربي اسرائيلي روسيه
17 مرداد 1387
از روزهاي شيفتگي تا روزهاي سرخوردگي
ديروز با آقاي قاضي زاده در مورد اينكه چرا روزنامه نگار شده و روياي جوانهايي كه به اين حرفه علاقه مند ميشن مصاحبه كردم. مي گفت به خاطر متفاوت بودن با ديگران و البته شهرت روزنامهنگار شده اما به جوانهايي كه مي خوان روزنامه نگارشن توصيه كرد كه به خاطر ثرورت و محبوبيت وارد اين حرفه نشن.
بايد اعتراف كنم كه منم يه جورهايي از شهرت روزنامهنگاري خوشم مياد اما به قول با تجربههاي اين رشته تا وقتي كه هستي اسمتم هست و به محض اينكه ننويسي از يادها محو ميشي
براي روزنامه دنياي اقتصاد از جريان روزنامه نگار شدنم نوشتم اگه علاقه منديد ادامه مطلب رو بخونيد تا بفهميد چطوري روزنامه نگار شدم.
علاقه به نشريات با خواندن كيهان بچه ها و مجلات نوآموز و دانش آموز آغاز شد و بعدها با خواندن هفته گلآقا ادامه پيدا كرد. هفته نامه گلآقا سه شنبهها منتشر مي شد و نزديك مدرسه راهنمايي هيچ دكه روزنامه فروشي وجود نداشت. تنها يك زيرپلهاي سه متري، چهار خيابان آن طرف تر بود كه علاوه بر فروش آدامس و پفك، گل آقا نيز مي فروخت. مدرسه كه تمام ميشد تا آن جا را يك نفس ميدويدم كه مبادا گل آقا تمام شود و از اخبار آبدارخانه و احوال شاغلام و غضنفر بي خبر بمانم.
بعدها به خواندن نشريات ورزشي علاقه پيدا كردم و راه دبيرستان تا خانه را با خواندن روزنامه ابرارورزشي سپري مي كردم. در آن زمان به اين فكر افتادم كه براي نشريات ورزشي مقاله بنويسم. اما آنقدرها اعتمادبه نفس نداشتم و تصور ميكردم كه هيچ وقت مقالهام خوانده نميشود. اما سرانجام خودم را قانع كردم كه مقالهاي را با نامه بفرستم.
تنها اميدوار بودم كه نامهام خوانده شود و در روزنامه گفته شود كه به دستشان رسيده است. يك هفته بعد در كمال ناباوري مقالهام چاپ شد. آن روز از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجيدم به همه دوستانم مقالهام را نشان دادم كه در بالاي صفحه همراه با عكس كار شده بود. پس از آن به طور منظم برايشان مقاله فرستادم اما خيلي زود ميل نوشتن در زمينه موضوعات ورزشي در موج دوم خرداد گم شد.
سال 76 خواندن نشريات ورزشي را به كناري نهادم و شروع به خواندن مطالب سياسي كردم. تقريبا همه روزنامهها ميخريدم. از روزنامه سلام، جامعه، توس، نشاط و عصرآزادگان. كم كم نشريات عصر هم اضافه شدند كه شاخصترين آنها آفتاب امروز بود. همه را يك به يك و با دقت ميخواندم. از ستون نويسندگان مشهور تا يك به يك خبرها و گزارشها. روزنامههايم را دوست داشتم و بدم ميآمد كسي از آن براي شيشه پاك كردن و يا كارهاي ديگر استفاده كند.
همه را به دقت جمع آوري و آرشيو ميكردم. علاقه به روزنامه نگاري باعث شد تا دو سال بعد در رشته علوم ارتباطات وارد دانشگاه شوم. همزمان با ورود به دانشگاه به دنبال كار كردن به سراغ نشريات عامه پسند و خانوادگي رفتم. تصورم اين بود كه كاركردن در روزنامه مهارت بسيار بالايي ميخواهد و من را نميپذيرند. پس از يك سطح پايينتر آغاز ميكنم و پس از يادگيري مهارتهاي روزنامهنگاري در دانشگاه، وارد روزنامهها خواهم شد. در جستجوي كار احتياج به پول هم داشتم و حاضر نبودم در نشريات عامه پسند افتخاري كار كنم. برخورد سرد آنها نا اميدم كرد اما سرانجام يكي از اين نشريات حاضر شد كه دستمزد بگيرم و برايشان مطلب بنويسم.
آنها دنبال كسي بودند كه فال هاي هفتگي برايشان بنويسد. به جاي فال پيشنهاد دادم كه برايشان تعبير خواب بنويسم. در حدود 30 كتاب كه در ميان آنها كتابهاي روانشناسي فرويد و يونگ بود، در زمينه تعبير خواب خواندم. شروع به نوشتن در زمينه تعبير خواب كردم و از خوانندگان خواستم تا خوابهايشان را بفرستند. مدتي نگذشت كه اين كار رونق گرفت و در ميان تعجب از سراسر ايران نامههاي فراواني دريافت كردم كه بيشتر دختران كم سن و سال بودند.
سال 79 همراه با توقيف دسته جمعي مطبوعات دوم خردادي بود. همان زمان خبرگزاري ايسنا به دنبال خبرنگار افتخاري ميگشت به ايسنا رفتم و مدتي نيز به صورت افتخاري در خبرگزاري ايسنا كار كردم. كار شدن خبرهايم در روزنامهها اين اعتماد به نفس را به من داد كه از رفتن به روزنامهها نترسم.
بنابراين نوشتن ستون تعبير خواب را به كناري نهادم و به دنباي روياي تحقق ورود به تحريريه روزنامهها به دفتر يكي از روزنامهها مراجعه كردم. در آن زمان نه دوستي، نه فاميلي و نه هيچ كسي كه پارتي ام براي ورود به روزنامه شود را نداشتم.
پس از توقيف دستهجمعي مطبوعات به سرعت روزنامه هاي جديد منتشر شدند. يكي از آنها روزنامه بنيان بود. گزارشي نوشتم و گفتم ميخواهم به دبير سرويس اجتماعي بدهم. گزارش را گرفتند و گفتند تلفن بگذار اگر خواستند با تو تماس مي گيرند. چند هفته بعد گزارش ديگري نوشتم. اين بار گفتند كه به تحريريه برو دبيرسرويس اجتماعي كارت دارد. آن روز بسيار خوشحال بودم.
براي اولين بار قدم در تحريريه يك روزنامه گذاشتم. همه آن نويسندگاني كه روزي مقالههايشان را ميخواندم از پلهها بالا و پايين ميرفتند. دبيرسرويس اجتماعي از سابقه كارم پرسيد و از مهارتهايم. وقتي از اينترنت صحبت كردم، به من گفت كه بسيار نياز دارند به كسي كه درباره اينترنت بنويسد. آن زمان در روزنامهها از اينترنت مطالب كمي در روزنامهها وجود داشت و روزنامهنگاران با اينترنت سروكار نداشتند.
از من خواسته شد كه در ستوني كه يك روز در ميان چاپ ميشود درباره تالارهاي چت و فضايي كه ايرانيان در آن سير ميكنند بنويسم. اين كار تا هفت ستون ادامه پيدا كرد اما موج توقيف مطبوعات همچنان ادامه پيدا كرد و نطفه كار در مطبوعات ايران با توقيف هاي مكرر بسته شد. از آن روزها نزديك به 9 سال ميگذرد اما ديگر نه نوشتن براي مطبوعات برايم جذاب است و نه خواندن مطالب آن. از آن روزهاي شيفتگي و جذابيت جز حسي مايوس كننده همراه با سرخوردگي و حسرت برايم باقي نمانده است.
8 مرداد 1387
روابط عمومي الكترونيك
امروز يك ايميل جالب داشتم با اين مضمون
"با سلام هیات کشتی استان اصفهان سالروز مبعث پیام آور صلح و دوستی ، پیام آور کلام وحدانیت و پیامبر امید و عشق را به شما تبریک و تهنیت می گوید."
جالب اينجاست كه شخصي كه اين ايميل رو زده از ايميل رسمي وب سايت هيات كشتي اصفهان استفاده نكرده و از ايميل شخصي خودش استفاده كرده. حالا سوال اينجاست كه اينطور تبريك گفتن فلهاي و بدون دانستن سلايق مذهبي و ورزشي آدمها با چه هدفي انجام ميشه؟ آيا مخاطبان هيات كشتي اصفهان همه كاربران اينترنت هستند؟ كشتي گيران؟ اصفهانيها؟
4 مرداد 1387
پایان عصربوش، آغازعصر اوباما
سخنرانی پرشور باراک اوباما در میدان "پیروزی"شهر برلین به طور مستقیم از کانالهای تلویزیونی آلمانی و رسانه های خبری جهان نظیر سی ان ان و بی بی سی به طور مستقیم پخش شد. بی شک توجه رسانه های جهان به نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نشان می دهد که باید طور دیگری به او نگاه کرد.
سخنرانی اوباما که معلوم بود روی نحوه بیان و حالت دست های اوباما کارشده، درنوشتن آن نیز دقتی خاص به کار رفته بود. آنجا که وی گفت:" میدانم ظاهرم شبیه آمریکاییهایی نیست"پیامی است به ملت های مسلمان خاورمیانه و دیگرنقاط جهان و کشورهای چپ گرای آمریکای جنوبی تا بدانند با آمریکایی متفاوت روبه رو خواهند بود و این تغییررفتار را در ظاهر این سیاهپوست آمریکایی هم می شود دید. اوباما نه در هیبت یک نامزد ریاست جمهوری، بلکه حتی فراتر از رئیس جمهور یک کشور سخنرانی کرد. سخنرانی او پیامی به همه ملت های جهان بود. آنجا که گفت:« مردم برلین و مردم جهان! چالش ما، چالشی بزرگ است. راه پیش روی ما، طولانی خواهد بود. ولی من پیش از شما خواهم گفت که ما، میراثدار نبرد برای آزادی هستیم.»
اوباما سفرش را از خاورمیانه آغاز کرد. از افغانستان به عراق، کویت، اردن، اسرائیل و سرانجام به فلسطین تا چهره بین المللی اوباما کامل شود. همچنان که گفته می شد نقطه ضعف اوباما در دیپلماسی بین المللی است و البته گافی که او در دیدار با نوری المالکی داد و به خبرنگاران آنچه را نباید می گفت، بیان کرد.
با این همه سفر اوباما به خاورمیانه و اروپا برای وی پربار بود و باعث شد درنظرسنجی ها فاصله خود را با جان مک کین بیشتر کند و تا پاییز نیز بر این فاصله افزوده خواهد شد.
او فقط یک نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری نیست. اوباما نویددهنده عصری جدید در تاریخ ایالات متحده است که با آمدن وی رقم خواهد خورد. دیگر دوران بوش سرآمده و سردمداران آمریکایی به این نتیجه رسیده اند که تگزاسی ها باید به مزارع خود برگردند.
